
تحولات ونزوئلا و طرح آمریکا برای بازسازی صنعت نفت
ژانویه 6, 2026
تحولات ونزوئلا و تنش میان آمریکا و دانمارک بر سر گرینلند
ژانویه 6, 2026در این پادکست، پانایوتیس سوتیس (Paneotis Sotiris)، استاد دانشگاه اژه، به بررسی چالشهای بازسازی سیاستهای مردمی در دوران پس از «پایان تاریخ» میپردازد. او استدلال میکند که برای عبور از سیاستهای حاشیهای و ایجاد یک سوژه سیاسی مقتدر، باید مفاهیم طبقه، مردم و ملت را با هم پیوند داد. سوتیس با نقد پوپولیسم چپ سنتی، بر لزوم بازتعریف حاکمیت ملی به عنوان ابزاری برای مقابله با نئولیبرالیسم و اتحادیه اروپا تاکید کرده و به دنبال راهی برای اتحاد طبقات فرودست با پیشینههای نژادی و فرهنگی متفاوت است.
نکات کلیدی (فهرست مطالب)
- گذار از اعتراض به سوژه سیاسی واحد
- تجربه یونان و مسئله حاکمیت ملی
- اتحاد میان «بربرها» و «دهاتیها»
- نقد پوپولیسم گفتمانی و مدل پودموس
- چالش مرزها و مهاجرت در حاکمیت ملی
- تقابل با هویتگرایی راست افراطی
🎧 گوش دادن به خلاصه
خلاصه کامل
گذار از اعتراض به سوژه سیاسی واحد
پانایوتیس سوتیس (Paneotis Sotiris) بحث خود را با این پرسش آغاز میکند که چگونه میتوان اعتراضات پراکنده را به یک پروژه سیاسی منسجم تبدیل کرد. او معتقد است که در دوران کنونی، سیاست بازگشته است اما به شکلی آشفته و بدون سازماندهی. سوتیس استدلال میکند که طبقه همچنان چارچوب اصلی برای تحلیل سرمایهداری و استراتژیهای آن است، اما به تنهایی برای ایجاد وحدت میان نیروهای فرودست کافی نیست.
او با الهام از آنتونیو گرامشی (Antonio Gramsci)، مفهوم «مردم-ملت» را مطرح میکند. این مفهوم به معنای ایجاد نوعی وحدت است که فراتر از تعاریف حقوقی صرف رفته و بیانگر پویایی طبقات فرودست باشد. هدف این است که مردمی ساخته شوند که آرزوی نمایندگی کل جامعه را در برابر نخبگان حاکم داشته باشند. این رویکرد با پوپولیسم چپ که صرفاً بر ساختارهای گفتمانی تاکید دارد متفاوت است، زیرا سوتیس بر پایه مادی و تجربیات مشترک استثمار و ناامنی شغلی تاکید میورزد.
تجربه یونان و مسئله حاکمیت ملی
بخش بزرگی از نظریات سوتیس ریشه در تجربه بحران اقتصادی یونان بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ دارد. او توضیح میدهد که در آن دوران، اعمال سیاستهای ریاضتی شدید تنها به دلیل کاهش حاکمیت ملی یونان و تبعیت از نهادهای فراملی مانند اتحادیه اروپا (European Union) ممکن شد. در این بافتار، بازپسگیری حاکمیت ملی نه یک اقدام ناسیونالیستی ارتجاعی، بلکه ضرورتی برای دموکراسی و بقای اجتماعی بود.
او اشاره میکند که وقتی یک کشور قدرت تصمیمگیری درباره آینده خود را از دست میدهد، فضا برای فجایع اجتماعی باز میشود. بنابراین، حاکمیت ملی باید به عنوان توانایی یک جامعه برای نه گفتن به دیکتههای نئولیبرالی بازتعریف شود. این نوع نگاه به ملیگرایی، با ناسیونالیسم طردکننده راست افراطی متفاوت است و بر پایه حق تعیین سرنوشت دموکراتیک بنا شده است.
اتحاد میان «بربرها» و «دهاتیها»
سوتیس به بحثهای اخیر در فرانسه و نظرات هوریا بوتلدجا (Houria Bouteldja) اشاره میکند. بوتلدجا در کتاب خود به شکاف میان دو بخش از طبقه فرودست میپردازد: سفیدپوستان فقیر که اغلب به سمت راست افراطی تمایل دارند و ساکنان حاشیه شهرها که عمدتاً مهاجرتبار و قربانی نژادپرستی هستند.
چالش اصلی این است که چگونه میتوان این دو گروه را که نسبت به هم بدبین هستند، متحد کرد. سوتیس معتقد است که صرفاً با شعارهای ضد نژادپرستی نمیتوان این اتحاد را ایجاد کرد. بلکه باید بر دشمنان مشترک تمرکز کرد: اتحادیه اروپا، سیاستهای نئولیبرال و نخبگان مالی. او از ایده «میهنپرستی بینالمللی» دفاع میکند که در آن حس تعلق به یک سرزمین به عنوان دفاعی در برابر نیروهای جهانی سرمایه عمل میکند، اما همزمان با نگاهی دکولونیال (Decolonial) و ضدنژادپرستی همراه است.
نقد پوپولیسم گفتمانی و مدل پودموس
در این بخش، سوتیس به نقد جدی نظریات ارنستو لاکلائو (Ernesto Laclau) و شانتال موف (Chantal Mouffe) میپردازد. او معتقد است که مدل آنها که در حزب پودموس (Podemos) اسپانیا به کار گرفته شد، سیاست را به ارتباطات و فرآیندهای انتخاباتی تقلیل میدهد. در این مدل، «مردم» صرفاً یک برچسب گفتمانی هستند که مطالباتی را نمایندگی میکنند، بدون اینکه ریشه در سازماندهی طبقاتی داشته باشند.
سوتیس استدلال میکند که این نوع سیاست «از بالا به پایین» است و استراتژی را فدای لفاظیهای انتخاباتی میکند. در مقابل، او بر رویکردی دیالکتیکی تاکید دارد که بسیج اجتماعی در محیطهای کار و محلات را با سیاست انتخاباتی ترکیب میکند. از نظر او، وحدت مردمی باید بر اساس شرایط مشترک استثمار و آرزوهای مادی واقعی شکل بگیرد، نه فقط از طریق شعارهای تبلیغاتی.
چالش مرزها و مهاجرت در حاکمیت ملی
لی جونز (Lee Jones) در گفتگو با سوتیس، مسئله مرزها را به چالش میکشد. جونز معتقد است که حاکمیت ملی بدون کنترل بر قلمرو و جمعیت معنا ندارد و چپ نمیتواند همزمان خواستار حاکمیت ملی و مرزهای کاملاً باز باشد. سوتیس در پاسخ توضیح میدهد که در تجربه یونان، محدودیت حاکمیت توسط اتحادیه اروپا عملاً مانع از برخورد انسانی با پناهندگان شد.
او استدلال میکند که ترس از مهاجرت اغلب ناشی از حس کلی «فقدان کنترل» بر زندگی و اقتصاد است. اگر سیاستهایی مانند اشتغال کامل، خدمات عمومی باکیفیت و عدالت اجتماعی اجرا شود، موضوع مهاجرت دیگر به عنوان یک تهدید نگریسته نخواهد شد. سوتیس تاکید میکند که دشمن واقعی نه مهاجران، بلکه جابجایی آزادانه سرمایه است که باعث فشار بر دستمزدها و تخریب زیرساختها میشود. او معتقد است که در یک فضای دموکراتیک و حاکم، میتوان بحثی منطقی درباره سیاستهای مهاجرتی داشت که به دور از نژادپرستی باشد.
تقابل با هویتگرایی راست افراطی
الکس هوکیلی (Alex Hochuli) به سخنان جورجیا ملونی (Giorgia Meloni)، نخستوزیر ایتالیا، درباره هویت غربی و ارزشهای مسیحی اشاره میکند. سوتیس در پاسخ میگوید که راست افراطی امروزه به «هویتگرایی» افراطی روی آورده است تا خلأ سیاستهای واقعی خود را پر کند. این هویتگرایی اغلب استعماری و نژادپرستانه است.
او معتقد است که چپ نباید در تله «سیاستهای هویت» بیفتد، بلکه باید بر «تاریخ مشترک در حال ساخت» تاکید کند. این تاریخ شامل مبارزات طبقه کارگر، جنبشهای ضداستعماری و میراث روشنگری رادیکال است. سوتیس میگوید که سنت واقعی روشنگری و پیشرفت، در جنبشهای کارگری و مارکسیستی تجلی یافته است، نه در ادعاهای تمدنی راست افراطی. او بر این باور است که با ایجاد پروژهای برای رهایی اجتماعی، میتوان پیوندهایی ایجاد کرد که فراتر از تقسیمبندیهای مذهبی و قومی باشد.
نتیجهگیری
در نهایت، پانایوتیس سوتیس (Paneotis Sotiris) نتیجه میگیرد که بازپسگیری مفاهیم مردم و ملت برای چپ رادیکال نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت استراتژیک است. او تاکید میکند که نادیده گرفتن این مفاهیم تنها فضا را برای راست افراطی باز میکند تا از نارضایتیهای عمومی سوءاستفاده کند.
پیام اصلی پادکست این است که حاکمیت ملی باید به عنوان ابزاری برای گسست از منطق سرمایهداری جهانی و اتحادیه اروپا نگریسته شود. این حاکمیت نباید به معنای انزواطلبی باشد، بلکه باید پایهای برای یک انترناسیونالیسم جدید فراهم کند که در آن ملتها بر اساس همکاری و عدالت با هم در ارتباط باشند. سوتیس معتقد است که با تمرکز بر دشمنان مشترک (نخبگان مالی و سرمایه فراملی) و ایجاد پروژههای مادی برای بهبود زندگی مردم، میتوان بر تفرقه نژادی و فرهنگی غلبه کرد و یک اکثریت سیاسی جدید برای تغییرات بنیادین ایجاد نمود.

