
تلاش ترامپ برای کنترل انتخابات و تحولات سیاسی آمریکا
فوریه 3, 2026
چگونه تفکر پالئوکانسرواتیسم سیاست خارجی ترامپ را شکل میدهد؟
فوریه 3, 2026نکات کلیدی:
• تضاد اصلی پالئوکانسرواتیوها با طبقه مدیریتی لیبرال و تکنوکراتهای جهانی است.
• سیاست اول آمریکا به معنای خروج از نقش پلیس جهانی و توقف ترویج دموکراسی است.
• تمرکز بر دکترین مونرو و تسلط بر نیمکره غربی به جای مداخله در امور داخلی اروپا و آسیا.
• جایگزینی جهانگرایی لیبرال با نوعی کثرتگرایی تمدنی که در آن هر تمدن قوانین خود را دارد.
• استفاده از ناسیونالیسم قومی و فرهنگی به عنوان ابزاری برای بسیج تودهها علیه نخبگان.
ظهور پالئوکانسرواتیسم و نقد طبقه مدیریتی
ژان فرانسوا (Jean-François) توضیح میدهد که پالئوکانسرواتیسم در دهه ۱۹۸۰ به عنوان واکنشی در برابر تسلط نئوکنسرواتیوها در حزب جمهوریخواه شکل گرفت. ریشه این تفکر در آثار جیمز برنهام (James Burnham) نهفته است که معتقد بود جوامع مدرن توسط یک طبقه جدید از تکنوکراتها و مدیران اداره میشوند. این طبقه که شامل بوروکراتهای دولتی، مدیران شرکتهای بزرگ و نخبگان رسانهای است، منافع خود را در گسترش مداوم دولت و بازسازی مهندسیشده جامعه میبیند.
پالئوکانسرواتیوهایی مانند سام فرانسیس (Sam Francis) و پل گاتفرید (Paul Gottfried) استدلال میکنند که این نخبگان مدیریتی ذاتاً پیشرو و لیبرال هستند زیرا برای بقای خود نیاز به ایجاد بحرانهای جدید و مدیریت آنها دارند. از نظر آنها، سیاست خارجی آمریکا در دهههای اخیر ابزاری در دست این طبقه برای تحمیل ارزشهای لیبرال به جهان بوده است. ترامپ با استفاده از این ادبیات، علیه «دولت پنهان» و نخبگان واشینگتن شورید تا ناسیونالیسم سنتی را جایگزین جهانگرایی مدیریتی کند.
تفاوت بنیادین با نئوکنسرواتیسم و مسئله هژمونی
در حالی که نئوکنسرواتیوها معتقد بودند آمریکا باید با ترویج دموکراسی و مداخله نظامی، جهان را به تصویر خود بازسازی کند، پالئوکانسرواتیوها این رویکرد را یک «جنگ صلیبی بیپایان» میدانند که منابع آمریکا را هدر میدهد. لی جونز (Lee Jones) اشاره میکند که در استراتژی امنیت ملی ترامپ، هدف دیگر رهبری جهان آزاد نیست، بلکه حفظ برتری آمریکا در یک دنیای رقابتی است.
این رویکرد که «رئالیسم پوپولیستی» نامیده میشود، بر این باور است که سیاست خارجی باید با خواستههای مردم عادی همسو باشد، نه با آرمانهای انتزاعی نخبگان. آنها معتقدند آمریکا باید از ساختارهای حکمرانی جهانی و اتحادهای نظامی پرهزینه خارج شود و در عوض بر تقویت نیروی دریایی و سیستمهای دفاع موشکی تمرکز کند تا آزادی عمل خود را در دریاها حفظ کند. این به معنای انزواطلبی نیست، بلکه به معنای حفظ قدرت بدون پذیرش مسئولیتهای اخلاقی یا هزینههای عمومی جهانی است.
بازگشت به دکترین مونرو و تسلط منطقهای
یکی از نکات جالب بحث، بازخوانی دکترین مونرو (Monroe Doctrine) توسط متفکرانی مانند پت بیوکنن (Pat Buchanan) است. بیوکنن در دهه ۹۰ پیشنهاد داده بود که آمریکا باید به جای دخالت در اروپا، بر نیمکره غربی متمرکز شود و حتی مناطقی مانند گرینلند (Greenland) را خریداری کرده یا بخشهایی از کانادا (Canada) را جذب کند. این دیدگاه در دولت ترامپ به شکل تلاش برای کنترل کامل بر آمریکای لاتین و اخراج رقبای غیرهمنیمکرهای مانند چین (China) تکرار شده است.
لی جونز (Lee Jones) توضیح میدهد که این استراتژی به دنبال ایجاد یک «خودکفایی قارهای» است. در این نگاه، آمریکا به عنوان قدرت برتر منطقه، اجازه دخالت به هیچ قدرت خارجی دیگری را نمیدهد. این رویکرد با رئالیسم کلاسیک متفاوت است زیرا حق داشتن حوزه نفوذ برای دیگران (مثل چین در دریای جنوبی) را به رسمیت نمیشناسد، اما برای خود حق مطلق مداخله در حیاط خلوتش را قائل است.
تمدنگرایی به جای جهانگرایی لیبرال
پالئوکانسرواتیوها و راست رادیکال اروپا، جهان را نه مجموعهای از افراد با حقوق جهانی، بلکه مجموعهای از تمدنهای ناسازگار میبینند. ژان فرانسوا (Jean-François) اشاره میکند که آنها از اصطلاح «دولت تمدنی» استفاده میکنند که الهامگرفته از متفکرانی چون الکساندر دوگین (Alexander Dugin) است. در این دیدگاه، ارزشهایی مانند حقوق بشر و دموکراسی، ابزارهای تهاجم فرهنگی غرب لیبرال هستند.
این تمدنگرایی به ترامپ اجازه میدهد تا با رهبران مستبدی که بر ارزشهای سنتی تاکید دارند (مانند ولادیمیر پوتین)، احساس نزدیکی کند. آنها معتقدند هر تمدن باید در حوزه جغرافیایی خود بر اساس سنتهایش زندگی کند. این رویکرد نوعی «آپارتاید جهانی» را پیشنهاد میدهد که در آن اختلاط فرهنگی و مهاجرت به عنوان تهدیدی برای بقای تمدن غرب دیده میشود. به همین دلیل، مهاجرت به اروپا در اسناد امنیت ملی ترامپ به عنوان یک تهدید امنیتی برای آمریکا توصیف شده است.
نژاد و هویت در سیاست خارجی جدید
در این گفتگو فاش میشود که چگونه مفاهیم نژادی در تحلیلهای استراتژیک جدید وارد شدهاند. لی جونز (Lee Jones) به سخنان جیدی ونس (JD Vance) اشاره میکند که بریتانیا را تحت دولت حزب کارگر، اولین کشور اسلامی دارای سلاح هستهای نامیده بود. این نگاه نشاندهنده نفوذ ناسیونالیسم قومی در سیاست خارجی است. از نظر این گروه، اگر اروپا هویت سفید و مسیحی خود را از دست بدهد، دیگر متحد طبیعی آمریکا نخواهد بود.
بنابراین، حمایت از احزاب راست رادیکال در اروپا (مانند حزب ملی در فرانسه) برای ترامپیستها یک ضرورت استراتژیک است. آنها میخواهند نخبگان لیبرال اروپا را با رهبرانی جایگزین کنند که به جای همکاریهای بینالمللی، بر حفظ هویت تمدنی و تقویت مرزها تمرکز دارند. این پیوند میان سیاست داخلی (مبارزه با بیداری یا Woke) و سیاست خارجی، هسته اصلی استراتژی امنیت ملی جدید آمریکا را تشکیل میدهد.
تضادهای درونی و آینده نظم جهانی
در پایان، شرکتکنندگان به تضادهای جدی در این پروژه اشاره میکنند. از یک سو، ترامپ به دنبال بازگرداندن عظمت آمریکا است، اما از سوی دیگر، ابزارهای ایدئولوژیک و مادی که هژمونی آمریکا را برای دههها توجیه میکردند (مانند ارائه کالاهای عمومی جهانی و رهبری اخلاقی)، تخریب میکند. وقتی آمریکا دیگر مدعی دفاع از ارزشهای جهانی نباشد، انگیزهی سایر کشورها برای پیروی از رهبری واشینگتن به شدت کاهش مییابد.
همچنین، تضاد میان منافع سرمایهداری جهانی و ناسیونالیسم اقتصادی ترامپ مشهود است. در حالی که پالئوکانسرواتیوها به دنبال حمایتگرایی هستند، اقتصاد آمریکا همچنان به شدت به زنجیرههای تأمین جهانی وابسته است. این تضادها باعث میشود که سیاست خارجی ترامپ در عمل نامنظم و غیرقابل پیشبینی باشد، زیرا بین غرایز شخصی او، فشارهای پنتاگون و ایدئولوژیهای رادیکال اطرافیانش در نوسان است.
نتیجهگیری:
پادکست نتیجه میگیرد که سیاست خارجی دونالد ترامپ (Donald Trump) نه یک انحراف تصادفی، بلکه محصول یک سنت فکری عمیق به نام پالئوکانسرواتیسم است که دههها در حاشیه سیاست آمریکا منتظر فرصت بوده است. این تفکر با نفی میراث روشنگری و جهانگرایی لیبرال، به دنبال بازگشت به جهانی است که در آن قدرتهای بزرگ بر اساس هویتهای تمدنی و حوزههای نفوذ با هم تعامل میکنند.
نکته کلیدی این است که ترامپیسم به دنبال پایان دادن به امپراتوری آمریکا نیست، بلکه میخواهد هزینههای امپراتوری را حذف کرده و سود آن را برای «اول آمریکا» حفظ کند. این رویکرد با نژادی کردن امنیت ملی و حمله به نخبگان تکنوکرات، به دنبال ایجاد یک اتحاد جهانی از نیروهای ضد لیبرال است. با این حال، پارادوکس بزرگ اینجاست که با حذف توجیهات جهانی و اخلاقی، آمریکا ممکن است متحدان خود را از دست داده و در نهایت به جای تقویت برتری خود، به انزوایی ناخواسته کشیده شود. در نهایت، این پادکست هشدار میدهد که ما وارد عصری شدهایم که در آن سیاست بینالملل دیگر بر اساس قواعد حقوقی، بلکه بر اساس برخوردهای تمدنی و ناسیونالیسم تهاجمی اداره میشود.
منبع
عنوان اصلی: /532/ Is This a Paleocon Foreign Policy? ft. JF Drolet
کانال: Bungacast
تاریخ انتشار: 2026-02-03
لینک ویدیو: مشاهده در یوتیوب


